|
سايه در سايه در خود راه مي روم آرام
گنگ در هجوم سايه ها! آرام آرام راه مي روم. تن خسته باد را همراه خود مي کشم،باد من را مي کشد و من به دنبال سايه ام... اما در اين سنگيني بايد رفت... مي خواهم يک بار همانند تو بيانديشم،مانند تو...واز لذت درد تنهايي به در آيم،بايد جور ديگري گفت خدایا! چرا ما زنده ایم و گناهان ما رو نظاره میکنی!!! خداوند ما را بیشتر از همه ی موجودات دوست دارد حتی فرشتگانش...!!! + نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 7:37 توسط محمدرضا |
گوش کن جاده صدا میزند از دور قدم های تو را چشم تو زینت تاریکی نیست پلکها را بتکان ، کفش به پا کن و بیا و بیا تا جایی که ماه به انگشت تو هشدار دهد پارساییست در آنجا که تو را خواهد گفت : بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه عشق تر است!!! + نوشته شده در یکشنبه سی ام تیر 1387 21:58 توسط محمدرضا |
آن که با عالم بالا سر و سودا دارد روزگاری است که ماوی به دل ما دارد همه عمر دویدیم پی اش بی حاصل غافل از آن که درو ن دل ما جا دارد کار هر کس نبود مرده دلی زنده کند مگر آن کس دم جان بخش مسیحا دارد عاشقی در طلب مال و منالی نبود عشق مجنون تهی دست تماشا دارد همه بالند به هر چیزی و من می بالم به علی(ع)چون که تملک به سماها دارد شب قدرست و سماوات همه غرق سرور این چنین شب چو تعلق به تولی دارد شهد شیرین شهادت چو بدین گونه چشید جبرئیلش ز علی عجز و تمنا دارد شب نازل شدن وحی و کرامات علی هر دو هم در دل و هم دیده ما جا دارد شعر از محمدرضا شریفی + نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 7:12 توسط محمدرضا |
آغوش گرم تو ، امنترین آغوش هاست . وشانه های تو ، بهترین تکیه گاه خستگی . پس بدان ، جاودانه برایت میمیرم... « آهنگ احساسات » ترانه ای برایت می سرایم که ، اهنگش از احساساتم ، وموسیقی اش از ضربان قلبم ، که مملو از ( عشق و محبت ) است ، سرچشمه بگیرد . پرستو ها چنین رسمی نوشتند ، سفر یعنی ، شعر از عشق گفتن ، تباهی را ز جان و روح رفتن ... ادامه ات میدهم همچنان تا انتهای قلبم ، ولی چشمانم از اندوه و جدایی میگویند که ، چه کرده ای با روح اشفته ام ... اما ، همچنان ادامه ات میدهم ، همچون احتیاج ماهی به آب ، پرنده به آسمان آبی ، و... من به ... قلب تو . ادامه میدهم تو را همچنان ودر انتهای این ترانه ، پیدایت میکنم ... . در غروب رفتن تو ، لحظه هایم را شکستم زیر بارون جدایی ، با خیال تو نشستم بی تو تنها گریه کردم ، تو شبای بی ستاره انتظار تو کشیدم ، تا که برگردی دوباره « غزل » ، تو صدای گریه هامی .! سرزنش نکن دلم را ، به خدا اون بیگناهه تو که چشمای قشنگت ، خونه صد تا ستاره ست تو که لبخند طلاییت ، واسه من عمر دوباره ست ... « وصف تو »" « رخ تو» ، چون گل زیبای بهار، «لب تو» ، غنچهء سرخ ، «اشک تو» ، اختر شبهای بهار، و ...« بوی تو» ، عطر زیبای بهار . آن شب که دلم تو را تمنا میکرد ، در حسرت دیدن تو ، فردا میکرد در ساحل ان نگاه ها ، تنها میرفت مرغ دل من ، هوای دریا میکرد ... « ای بهترینم» ، زندگی ریاضیات است ... بیا با هم خوبیها رو جمع کنیم ، شادی ها را ضرب کنیم و در نهایت ... « عشق را به توان برسانیم » . « شگفتی زندگیم ، ... » در صفحه شطرنج زندگیم ،همه مهره هایم ، مات مهربانیت شد . دلم می خواهد با مهره سپید اسبم ، بر تو بتازم ، و فریاد بزنم ، « برایت میمیرم » عزیز دردونم ، باغی از گلهای نیلوفری و زنبق ابی را ، به تو تقدیم میکنم تا همیشه ، در قلب کوچک تو ، به یاد بماند . دیدنت آرامش قبل از طوفان ، وندیدنت ، غروب آرزوهایم ... + نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 0:27 توسط محمدرضا
کربلا
نقطه پرگار دو عالم کجاست فاش کن بر همگان کربلاست کربوبلا کعبه اهل دل است زاده این کعبه ابوفاضل است بهشت بین الحرمین است و بست عشق حسین است وبس کربوبلا غرق گل یاس بود عاشق جانبازی عباس بود مست توام زاده ام البنین غیرت الله به روی زمین کاش شبی کربوبلایی شوم فارغ از این عالم فانی شوم کاش دمی سیر کنم تا خدا باز شوم زایز کربوبلا ساقی بی دست ببین مشک نیست مشک به مظلومی تو اشک ریخت برده حسین از دو جهان دل ولی برده ای تو دل زحسین علی تشنه حاجت نقطه پرگار دو عالم کجاست فاش کن بر همگان کربلاست کربوبلا کعبه اهل دل است زاده این کعبه ابوفاضل است بهشت بین الحرمین است و بست عشق حسین است وبس کربوبلا غرق گل یاس بود عاشق جانبازی عباس بود مست توام زاده ام البنین غیرت الله به روی زمین کاش شبی کربوبلایی شوم فارغ از این عالم فانی شوم کاش دمی سیر کنم تا خدا باز شوم زایز کربوبلا ساقی بی دست ببین مشک نیست مشک به مظلومی تو اشک ریخت برده حسین از دو جهان دل ولی برده ای تو دل زحسین علی تشنه حاجت به خواسته ی پسر عمه ی عزیزم آقا سجاد + نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 19:49 توسط محمدرضا |
|